واژه نامه

  • ادامه ترجمه

    آذربو

    معین
    ( ~.) (اِمر.) = آذربویه : گیاهی است جزو تیره اسفناج و خودرو است و برگ های ریز به هم فشرده دارد. ریشه آن را گلیم شوی یا چوبک اشنان گویند.
  • ادامه ترجمه

    آذرجشن

    معین
    ( ~. جَ) (اِمر.) جشنی در روز آذر (نهم ) از ماه آذر، در این روز به زیارت آتشکده می رفتند.
  • ادامه ترجمه

    آذرخش

    معین
    (ذَ رَ) (اِمر.) برق ، صاعقه .
  • ادامه ترجمه

    آذرروز

    معین
    (ذَ) (اِمر.) روز نهم از هر ماه شمسی .
  • ادامه ترجمه

    آذرشست

    معین
    ( ~. شُ) ( اِ.) 1 ـ آذرنشین ، سمندر. 2 ـ پنبه کوهی .
  • ادامه ترجمه

    آذرگشسپ

    معین
    ( ~. گُ شَ) (اِمر.) نک آذرگشنسب .
  • ادامه ترجمه

    آذرگشنسپ

    معین
    ( ~. گُ نَ) (اِمر.) یکی از سه آتشکده بزرگ عهد ساسانی که در شیز آذربایجان قرار داشت .
  • ادامه ترجمه

    آذرگون

    معین
    ( ~.) (ص مر.) نک آذریون .
  • ادامه ترجمه

    آذرنگ

    معین
    (ذَ رَ) 1 ـ (ص مر.) آتش رنگ ، آذرگون . 2 ـ روشن ، نورانی . 3 ـ (اِمر.) آتش ، آذر.
  • ادامه ترجمه

    آذرکده

    معین
    ( ~. کَ دِ) (اِمر.) آتشکده .