واژه نامه

  • ادامه ترجمه

    آدیش

    معین
    ( اِ.) آتش .
  • ادامه ترجمه

    آدینده

    معین
    (یَ دِ) ( اِ.) آژفنداک ، رنگین کمان ، قوس قزح .
  • ادامه ترجمه

    آدینه

    معین
    (نِ) ( اِ.) روز جمعه ، آخرین روز هفته .
  • ادامه ترجمه

    آذار

    معین
    [ معر. ] ( اِ.) ششمین ماه از ماه های سریانی ، ماه اول بهار.
  • ادامه ترجمه

    آذارافیون

    معین
    (اَ) [ معر. ] ( اِ.) هشت پا.
  • ادامه ترجمه

    آذر

    معین
    (ذَ) [ په . ] ( اِ.) 1 ـ آتش . 2 ـ ماه نهم از سال شمسی . 3 ـ روز نهم از هر ماه شمسی . 4 ـ نام ایزدی .
  • ادامه ترجمه

    آذرافروز

    معین
    ( ~. اَ) 1 ـ (ص فا.)افروزنده آتش ، آتش آفروز. 2 ـ ( اِ.) ظرفی سفالین که برای تند و تیز کردن آتش به کار می برده اند.
  • ادامه ترجمه

    آذرافزا

    معین
    ( ~. اَ) (اِفا.) آتش افروز، آذرافروز.
  • ادامه ترجمه

    آذربایجانی

    معین
    ( ~.) (ص نسب .) منسوب به آذربایجان ، از مردم آذربایجان .
  • ادامه ترجمه

    آذربرزین

    معین
    ( ~. بَ) ( اِ.) نام یکی از سه آتشکده بزرگ دوره ساسانی که در ریوند خراسان قرار داشت .