واژه نامه

  • ادامه ترجمه

    آدم فروشی

    معین
    ( ~ . فُ) (حامص .) 1 ـ عمل آدم فروش اعم از سپردن و فروختن آدم ها به دست دیگران جهت منافع یا درآمد. 2 ـ کنایه از جاسوسی کردن .
  • ادامه ترجمه

    آدم قحطی

    معین
    ( ~. قَ) ( اِ.) کنایه از: کمیابی آدم های شایسته و کارآمد.
  • ادامه ترجمه

    آدم کش

    معین
    (دَ. کُ) [ ع ـ فا. ] (ص فا.)کشنده آدم ، قاتل انسان .
  • ادامه ترجمه

    آدمک

    معین
    (دَ مَ) (اِمصغ .) 1 ـ آدم کوچک . 2 ـ مترسک .
  • ادامه ترجمه

    آدمی سیرت

    معین
    ( ~. رَ) [ ع ـ فا. ] (ص مر.)نیکو ـ رفتار، نیکوخصال .
  • ادامه ترجمه

    آدمیت

    معین
    (دَ یَّ) (مص جع .) 1 ـ انسان بودن . 2 ـ به فضایل انسانی آراسته بودن .
  • ادامه ترجمه

    آدمیرال

    معین
    [ انگ . ] ( اِ.) امیرالبحر، دریاسالار.
  • ادامه ترجمه

    آدمیزاد

    معین
    (دَ) (ص مر.) = آدمیزاده : انسان ، بشر. ؛ ~ شیر خام خورده کنایه از: انسان موجودی جایزالخطاست .
  • ادامه ترجمه

    آدنیس

    معین
    (دُ نِ) [ لا. ] (اِ.) 1 ـ گیاهی از تیره آلاله ها. برگ هایش بریده و کمی از آلاله پهن تر، دارای گل های زرد و قرمز و در مزارع گندم پراکنده است . 2 ـ از رب النوع های فنقی که به صورت جوانی بسیار زیبا تصویر شده است ، او را گرازی وحشی به سختی زخمی می کند. آفرودیت (الهه عشق ) او را به صورت لاله نعمانی درآورد.
  • ادامه ترجمه

    آده

    معین
    (دِ) ( اِ.) چوب دراز، چوب بستی که روی زمین برپا کنند تا پرندگان روی آن بنشینند.