واژه نامه

  • ادامه ترجمه

    آدرس

    معین
    (رِ) [ فر. ] ( اِ.) 1 ـ نشانی خانه ، اداره و مانند آن ، نشانی (فره ). 2 ـ عنوان و نام کس یا جایی بر پشت پاکت و مانند آن .
  • ادامه ترجمه

    آدرم

    معین
    (رَ) ( اِ.)1 ـ نمد زین اسب و مانند آن . 2 ـ درفشی که با آن نمدزین را دوزند. 3 ـ سلاح مانند خنجر و شمشیر.
  • ادامه ترجمه

    آدرمه

    معین
    (رَ مِ) ( اِ.) نک آدرم .
  • ادامه ترجمه

    آدرنگ

    معین
    (دَ رَ) ( اِ.) 1 ـ رنج ، اندوه . 2 ـ آفت ، مصیبت .
  • ادامه ترجمه

    آدم

    معین
    (دَ) [ ع . ] ( اِ.)1 ـ نخستین انسان . 2 ـ (عا.) نوکر. ؛ ~ خود را شناختن از توانایی جسمی یا خصوصیات روحی کسی آگاه شدن .
  • ادامه ترجمه

    آدم آهنی

    معین
    ( ~. هَ) (اِ.) 1 ـ موجودی تخیلی با ظاهری شبیه انسان و ساخته شده از فلز و مدارهای الکترونیکی که در فیلم های سینمایی بسیاری از کارهای انسان را انجام می دهد. 2 ـ مجازاً به کسی که از خود اختیاری ندارد و طبق گفته دیگران عمل می کند اطلاق می شود.
  • ادامه ترجمه

    آدم برفی

    معین
    ( ~. بَ) (اِ.) 1 ـ مترسک شبیه انسان که از برف ساخته می شود. 2 ـ آدم خیالی که گمان می کنند در کوه های هیمالیا زندگی می کند.
  • ادامه ترجمه

    آدم حسابی

    معین
    ( ~ . حِ) [ ع ـ فا. ] (ص .) 1 ـ فهمیده ، قابل اعتماد. 2 ـ دارای اصالت .
  • ادامه ترجمه

    آدم دو قازی

    معین
    ( ~ِ دُ) (اِمر.) آدم بی سر و پا و بی ارزش .
  • ادامه ترجمه

    آدم شناس

    معین
    ( ~ . ش ِ) ~ص فا.) آن که اخلاق مردم را از قیافه و طرز رفتار و گفتار آنان درک کند.