واژه نامه

  • ادامه ترجمه

    آخسمه

    معین
    (سُ یا سَ مِ) ( اِ.) بوزه ؛ شرابی که از برنج ، ارزن ، ذرت یا جو بگیرند.
  • ادامه ترجمه

    آخشمه

    معین
    (شُ یا شَ مِ) ( اِ.) آخسمه .
  • ادامه ترجمه

    آخشیج

    معین
    ( اِ.) 1 ـ عنصر. 2 ـ هیولی . 3 ـ ضد، مخالف .
  • ادامه ترجمه

    آخشیجان

    معین
    ( اِ.) جِ آخشیج ؛ عناصر چهارگانه .
  • ادامه ترجمه

    آخشیگ

    معین
    ( اِ.) نک آخشیج .
  • ادامه ترجمه

    آخور

    معین
    (خُ) [ په . ] ( اِ.)=آخر:1 ـ طویله ، اصطبل . 2 ـ حوضچه .
  • ادامه ترجمه

    آخورچرب

    معین
    ( ~. چَ) (ص مر.) کسی که در رفاه و نعمت باشد، بسیاری مال .
  • ادامه ترجمه

    آخورخشک

    معین
    ( ~. خُ) (ص مر.) کم روزی ، بی بضاعت .
  • ادامه ترجمه

    آخورسنگین

    معین
    ( ~. سَ) (اِمر.) 1 ـ آخوری که در آن کاه و علف نباشد. 2 ـ سنگاب ، آبشخور ساخته شده از سنگ برای چهارپایان اهلی .
  • ادامه ترجمه

    آخوند

    معین
    (ص . اِ.) 1 ـ ملا، معلم مکتب خانه . 2 ـ پیشوای مذهبی .