واژه نامه

  • ادامه ترجمه

    آخر

    معین
    (خِ) [ ع . ] (ص .) پسین ، پایان ، انجام . ؛~ ِ خط بودن کنایه از: پایان عمر را طی کردن .
  • ادامه ترجمه

    آخرالامر

    معین
    (خِ رَ یا رُ اَ) [ ع . ] (ق مر.) سرانجام ، آخرکار، عاقبت .
  • ادامه ترجمه

    آخرالدواء

    معین
    (خِ رُ دُّ) [ ع . ] (اِمر.) آخرین دارو، آخرین علاج .
  • ادامه ترجمه

    آخرت

    معین
    (خِ رَ) [ ع . ] ( اِ.) جهان دیگر، عقبی .
  • ادامه ترجمه

    آخردست

    معین
    (خَ. دَ) [ ع ـ فا. ] (اِمر.) 1 ـ آخربار. 2 ـ پایین اتاق .
  • ادامه ترجمه

    آخرزمان

    معین
    (خَ. زَ) [ ع . ] (اِمر.) 1 ـ دوره آخر. 2 ـ قسمت واپسین از دوران روزگار که به قیامت متصل گردد، آخرالزمان . 3 ـ مجازاً روزگاری که در آن حوادث نامعمول یا کارهای ناپسند زیاد روی می دهد. ؛ پیغمبر ~محمّد مصطفی (ص ).
  • ادامه ترجمه

    آخرسالار

    معین
    (خُ)(ص مر.)رییس کارکنان اصطبل .
  • ادامه ترجمه

    آخریان

    معین
    (رِ) ( اِ.) 1 ـ کالا، متاع . 2 ـ اثاثه خانه .
  • ادامه ترجمه

    آخرین

    معین
    (خَ) [ ع . ] (ص . اِ.) جِ آخر؛ دیگران .
  • ادامه ترجمه

    آخرین

    معین
    (خَ) [ ع . ] (ص . اِ.) جِ آخر؛ بازپسینان ، پسینیان .