واژه نامه

  • ادامه ترجمه

    آچارکشی

    معین
    (کِ) [ تر ـ فا. ] (حامص .) وارسی شل یا سفت بودن پیچ و مهره ها و سفت کردن پیچ های شُل به ویژه در خودروها.
  • ادامه ترجمه

    آچمز

    معین
    (مَ) [ تر. ] ( اِ.)اصطلاحی است درشطرنج ، و حالت مهره ای که اگر آن را از جوار شاه بردارند، شاه کیش می شود.
  • ادامه ترجمه

    آحاد

    معین
    [ ع . ] ( اِ.) جِ احد؛ یکان ، یک ها. 1 ـ افراد، اشخاص . 2 ـ دسته اعداد نخستین از 1 ـ تا 9.
  • ادامه ترجمه

    آخ

    معین
    (ص .) کلمه افسوس که هنگام احساس درد و رنج یا اظهار تأسف تلفظ می کنند.
  • ادامه ترجمه

    آخ و اوخ

    معین
    (خُ) (اِمر.) کلمه ای است حاکی از ناله بیمار و مانند آن .
  • ادامه ترجمه

    آخال

    معین
    ( اِ.) 1 ـ خاکروبه ، آشغال . 2 ـ هر چیز دورانداختنی .
  • ادامه ترجمه

    آختن

    معین
    (تَ) (مص م .) 1 ـ بر آوردن ، بیرون کشیدن (تیغ وشمشیر از غلاف ). 2 ـ بالا بردن ، برافراشتن . 3 ـ آماده و کوک کردن ساز.
  • ادامه ترجمه

    آخته

    معین
    (تِ)(ص مف .) 1 ـ برآورده ، کشیده ، بیرون کشیده .2 ـ برافراشته ، بالا برده . 3 ـ کشیده ، مقابلِ منحنی . 4 ـ گشوده ، باز کرده .
  • ادامه ترجمه

    آخته چی

    معین
    ( ~.) [ تر. ] (ص مر.)داروغه اصطبل ، ناظر طویله ، میرآخور.
  • ادامه ترجمه

    آخر

    معین
    (خَ) [ ع . ] (ص .) دیگر، دیگری . ج . آخرین .