واژه نامه

  • ادامه ترجمه

    آذری

    معین
    (ذَ) (ص نسب .) منسوب به آذر، آتشی .
  • ادامه ترجمه

    آذری

    معین
    ( ~.)(ص نسب .) 1 ـ اهل آذربایجان . 2 ـ نام زبان قدیم سکنه آذربایجان .
  • ادامه ترجمه

    آذرین

    معین
    ( ~.)(ص نسب .)1 ـ آتشین . 2 ـ سنگ ـ های آتشفشانی .
  • ادامه ترجمه

    آذریون

    معین
    ( ~.) 1 ـ (ص مر.) آذرگون ، آتش رنگ . 2 ـ (اِمر.) نوعی شقایق که کنارش سرخ و میانش سیاه باشد.
  • ادامه ترجمه

    آذوقه

    معین
    (قِ) ( اِ.) نک آزوقه .
  • ادامه ترجمه

    آذین

    معین
    ( اِ.) 1 ـ زیب ، زینت ، آرایش . 2 ـ رسم ، قاعده ، قانون .
  • ادامه ترجمه

    آذین بستن

    معین
    (بَ تَ) (مص م .) زینت کردن دکان و بازارها در روزهای جشن و شادمانی .
  • ادامه ترجمه

    آر

    معین
    1 ـ (اسم فاعل ) پسوند فاعلی و آن به آخر مصدر مرخم = سوم شخص مفرد ماضی پیوندد و صفت فاعلی را سازد: خریدار، پرستار، فرماندار. 2 ـ پسوند مفعولی (اسم مفعول ) گرفتار، کشتار. 3 ـ پسوند اسم مصدر و آن در اصل « تار» است در مصادر مختوم به « تن »، و « دار» است در مصادر مختوم به « دن »: گفتار، دیدار، کردار.
  • ادامه ترجمه

    آر

    معین
    [ فر. ] ( اِ.) واحد مقیاس سطح برابر با 100 مترمربع .
  • ادامه ترجمه

    آر. پی . جی

    معین
    [ انگ . R.P.G ] (اِ.) نوعی موشک ـ انداز کوچک ضد تانک .