واژه نامه

  • ادامه ترجمه

    آجودان

    معین
    [ فر. ] (اِ.) 1 ـ افسری که در خدمت افسر عالی رتبه باشد. 2 ـ (عا.) آژان ، مأمور پلیس .
  • ادامه ترجمه

    آجیدن

    معین
    (دَ) (مص م .) سوزن زدن ، بخیه زدن ؛ فرو بردن سوزن ، درفش ، نیشتر و مانند آن در چیزی .
  • ادامه ترجمه

    آجیده

    معین
    (دِ)1 ـ (ص مف .) خلانیده ، سوزن فرو برده . 2 ـ ( اِ.) بخیه ، ناهمواری های سطح چیزی .
  • ادامه ترجمه

    آجیل

    معین
    ( اِ.) میوه خشک مرکب از پسته ، بادام ، فندق ، تخمه و مانند آن . ؛ ~ مشکل گشا آجیلی مرکب از هفت جزء (پسته ، فندق ، مغز بادام ، نخودچی ، کشمش ، خرماخارک ، توت خشکه ) که برای رفع مشکل نذر کنند و بخرند و میان هفت نفر متدین تقسیم کنند.
  • ادامه ترجمه

    آجین

    معین
    (ص .) آجیده ، آژده .
  • ادامه ترجمه

    آچ

    معین
    ( اِ.) افرا.
  • ادامه ترجمه

    آچار

    معین
    [ تر. ] ( اِ.) آلتی فلزی که به وسیله آن مهره های آهنین را باز کنند یا ببندند و انواع مختلف دارد: چهارسو، دو سر، شمع ، شلاقی ، آلن و غیره .
  • ادامه ترجمه

    آچار

    معین
    ( اِ.) 1 ـ تُرشی ، چاشنی . 2 ـ زمین پست و بلند و سراشیب . 3 ـ درهم آمیخته .
  • ادامه ترجمه

    آچار فرانسه

    معین
    (فَ س ِ) [ تر ـ فر. ] (اِ.) 1 ـ آچار یک دسته با یک فکِ ثابت و یک فکِ متحرک . 2 ـ (عا.) مجازاً به شخصی گویند که در کارهای مختلف (معمولاً فنی ) وارد است .
  • ادامه ترجمه

    آچاردن

    معین
    (دَ) (مص ل .) 1 ـ درهم آمیختن . 2 ـ چاشنی به خوراک زدن .